نگاشته شده توسط: poshtekooh | جولای 4, 2009

خودت حدس بزن من به کی رای دادم؟!

دیشب آخر شب بود که داشتم از جاده شمال بر میگشتم تهران، نزدیکهای پلور که رسیدم دیگه این گشنگی امون رانندگی نمیداد واستادم یه چیزی بخورم، شب هم که باشه چراغ رنگی مغازه ها بدجوری آدم رو وسوسه میکنه

کنار جاده پارک کردم و وارد یه مغازه خوش آب و رنگ شدم و یه سری خرتو پرت واسه خوردن گرفتم دیدم مغازه دار هم یه آدم میانسالی هست و من هم از بس این مدت با همه در مورد انتخابات حرف زدم ازش پرسیدم حاجی جان شما به کی رای دادی؟

گفت چندتا چیز بهت میگم خودت حدس بزن من به کی رای دادم و امثال من به کی رای دادم؟

1- دو ماه پیش 320 هزار تومان سود سهام عدالت گرفتم

2- پول آب و وبرق و گازم از نصف هم کمتر شده به خاطر سهمیه های مناطق محروم

3- پسرم مدرسه راهنمایی میره و تمام مخارجش رو هم دولت میده باز به خاطر مناطق محروم

4- مغزه ام 3 سال پیش بود 40 میلیون الان شده 250 میلیون

5- دخترم هم دانشگاه قبول شده به خاطر همین قوانین بومی پذیری (البته من خودم این رو سر در نیاوردم)

بعدش گفت حالا من به کی رای دادم؟ بازهم بهش رای میدم

panorama1

اوایل خرداد ماه که میشه هنوزم میشه تو ارتفاعات حال و هوای اردیبهشت ماه رو پیدا کرد. یه روز خسته از این همه جدالهای انتخاباتی که در هر گوشه به چشم یاد و به گوش میرسه و خسته از گرمای این شهر دود گرفته ماشین رو بر میداری، میزنی به کوه به جنگل به ارتفاعات که بتونی باز هوای اردیبهشت رو که داره کم کم محو میشه رو پیدا کنی. به دنبال پیچ و خم جاده حرکت میکنی و گردنه ها رو بالا میری و لذت میبری از مناظری که به سرعت از کنارت رد میشن! یه لحظه فکر میکنی که کاش ماشین نبود و الان پای پیاده بودی و تو این جاده وسط جنگل که داره همینطور ارتفاع میگیره قدم میزدی با دقت بیشتری مناظر رو میدیدی ولی افسوس. بازهم ادامه میدی به راهت و از جنگل در میایی به بالای کوه میرسی اینبار دیگه جنگل زیر پات هست پایین دره! دیگه طاقت نمیاری و ماشین رو نگه میداری و پیاده میشی تا بیشتر و با دقت ببینی پا میزاری رو یه فرش سبز و رنگی! قدم میزنی میری به سمت پرتگاه بالای دره شهر های پایین دست رو میبینی با سقفهای شیروانی رنگی (زرد، سبز،آبی، قرمز، نارنجی)، آسمان آبی و شاید بازی که در حال پرواز باشه و صدای باد که در این فصل در حال زوزه کشیدن در میان گلها و بوته های رشد کرده به اندازه قد یک انسان هست و شاید هم ماشینی که از اون بالا میبینی که داره در پیچ و خم گردنه بالا میاد.

همه این زیباییها رو میبینی و لذت میبری و باز چشمت رو میچرخونی به اطراف تا شاید چیزهای جدیدی ببینی مثل یک گله اسب در حال چرا روی مراتع و شاید یک جوی آب کوچک! ولی غافل از این هستی که مدتهاست در حال نظاره کردن این مناظر ایستاده ای بر روی منظره ای که تا خم نشی و زانو به زمین نزنی و سرت رو به زمین نزدیک نکنی نمیتونی ببینی! یه دشت کوچک زیر پات پر از گلهای رنگارنگ تنها به اندازه نیم بند انگشت! با گوناگونی زیاد، شاید 20 گونه گل با رنگهای متفاوت در همون یک متر مربع اطراف جایی که ایستادی و دنبال زیبایی میگردی! اینها همون گلهایی هستند که هیچوقت دیده نمیشند!

تصاویر زیر مربوط به همین گلها در ارتفاعات دودانگه در جاده پل سفید به محمد آباد (جاده فیروزکوه بعد ار ورسک، پل سفید به سمت محمد آباد فریم)

برای دیدن در ابعاد بزرگتر روی آنها کلیک کنید

1ii

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: poshtekooh | می 25, 2009

آقاي موسوي! آيا زنگنه بازوي اجرايي مناسبي است؟

بحثی در مورد یک موضوع اقتصادی خارج از فرم همیشگی وبلاگ:

این روزها که فضای جامعه کاملا انتخاباتی شده و همه یا سبز شدند یا آبی یا قرمز و یا زرد و یا رنگ دیگر! و هرکس با هر سطحی از دانش وارد مسائلی میشود که در حوزه کارشناسی او نیست و بیشتر به تخریب و حاشیه سازی برای هم میپردازند تا نقد برنامه های هم و نقد قدرت اجرایی برنامه ها، اگر بخواهیم به نقد نامزدهای ریاست جمهوری بپردازیم،  احتمالن بهترین فاکتور، نگاهی به اطرافیان، مشاوران و تیم همراه هر کاندیداست که قرار است بازوهای اجرایی او باشند است. روی سخنم دراین مقال، با شخص میرحسین موسوی و چهره معروف و شناخته شده ی کنار ایشان جناب آقای بیژن نامدار زنگنه است!

دیدن چهره ی آقای زنگنه در تلویزیون برای اولین بار به عنوان نماینده موسوی در جلسه با رئیس صدا سیما واقعا شک برانگیز بود! چهره ای که هنوز بعد از گذشت 4 سال ازاتمام وزارت ایشون بر صنعت نفت و گاز هنوز سوالهای بسیار و بی جوابی در مورد عملکرد 8 ساله ایشون دراین صنعت باقی مونده و به زعم کارشناسان شاید بزرگترین ضربه به صنعت نفت و گاز ایران در همین 8 سال وزارت ایشان وارد شد. نکاتی رو در زیر بیان میکنم، نشان دهنده عمق و شدت ضربه های ناشی از مدیریت ایشان و نتایج و تبعات این اقدامات غیر کارشناسی و سلیقه ای بر پیکر صنعت نفت، گاز و پتروشیمی است:

یکم- در زمان وزارت آقازاده وزیر نفت آیت الله هاشمی رفسنجانی با توجه به مصرف کم در آن مقطع زمانی مملکت در قسمت بنزین و گازوئیل به خودکفایی رسیده بود و حتی گازوئیل صادرنیز میشد و در بخش بین الملل وزارت نفت قسمت فراورده های نفتی به علت عدم وجود واردات تنها در بخش صادرات فرآورده فعالیت میکرد ولی با افزایش میزان مصرف بعد از آقازاده هیچ نوع برنامه ریزی برای جواب دهی به این تقاضای حیاتی نشد و در طول 8 سال حتی یک پالایشگاه هم ساخته نشده و پالایشگاههای موجود هم بهینه نشد! جناب آقای زنگنه معتقد بودند که هزینه واردات فرآورده توجیه پذیر تر از ساخت پالایشگاه است در صورتی که ده ها طرح توسعه پالایشگاه و ساخت پالایشگاه از طرف شرکت های خصوصی برای ایشان وجود داشت. و البته نتیایج این عملکرد رو امروزه کاملا میتونیم لمس کنیم!

بیشتر بخوانید…

دیروز در همین تهران شلوغ و دود گرفته (که البته جدیدا مقداری بهعلت بارندگی تمیز شده) و پر سر و صدا و جنجال که تمام مردمش در به در دنبال یه فرصتی برای خلاص شدن لحظه ای ازش میگردن من منطقه و صحنه هایی رو دیدم که شاید کمتر بشه باور کرد در جایی در داخل همین تهران بغل گوش خودمون بشه از طبیعتی بکر و زیبا و بهاری لذت برد!

دشتی از گلهای شقایق و گلهای زرد رنگ که فضای زیادی رو پوشونده بود و خلوتی بسیار عالی و دل انگیز درقسمت شمالی شهرک امید که فکر کنم اسمش رو اغلب شنیده باشید.

به نظر من این نعمت بغل گوش رو اونهایی که داخل تهران هستند از دست ندهند و تا این گلها موجود هستند یه بعد از ظهر رو به این منطقه برند و قدمی بزنند! بیستر آدم رو یاد دشتهای شقایق و لاله در اندیمشک و لالی و سردشت میندازه البته در مقیاسی کوچکتر ولی نزدیکتر و کم هزینه تر!

حجم عکسها مقداری بالاست و لطفا مقداری برای لود شدن صبر کنید
برای دیدن عکسها در ابعاد بزرگتر روی آنها کلیک کنید

5ry

4ry

8ry

بیشتر بخوانید…

سفر به نطنز همیشه همراه خواهد بود با دیدن مسجد جامع زیبا و پر ابهت این شهر که فکر کنم بعد از گلابی و جدیدا انرژی هسته ای معروف ترین بخش نطنز است! یعنی نطنز منهای انرزِ هسته ای و گلابیش که جذابیتهای خودشون رو دارند با داشتن این مسجد هم به جذابیت هاش اضافه شده!

مسجد متعلق به دوره آل بویه و ایلخانیان هست که معماری زیبا و افسونگری دارد و از خرابی هم فعلا رهایی پیدا کرده و در این مسجد میشه معماری چند دوره رو مشاهده کرد. مسجد مرکب است از یک شبستان هشت ضلعی گنبددار مشرف برصحنی که چهار ایوان دارد. اضلاع صحن را دهلیزها و نمازخانه‌های مختلف به هم متصل می‌سازد. در حیاط مسجد جوی آبی هست که در آن چشمه ای جریان دارد که حتی با دقت زیاد هم به سختی بشه جهت جریان آب رو تشخیص داد.

1ke

2ke

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: poshtekooh | می 3, 2009

بیابانی که دیگر بیابان نبود! (ایرانگردی بهاری)

دهم اردیبهشت امسال منظره ای رو دیدم بعد از بارش باران که تا به حال و بعد از عبور دهها باره از این جاده بیابانی و خشک (اتوبان ساوه) ندیده بودم – بارون عجیبی بود که انتظار میرفت موقتی باشه و چند دقیقه کوتاه ولی برای یک تا دو ساعت به طور کامل و با شدت بارید. در این منطقه از هفته پیش مدام باران در حال باریدن بود.

اگه تا بحال از این منطقه عبور کرده باشید معمولا بیابان خشک هست و در مقاطعی از سال مقداری پوشش سبز میشه دید. عکس اول همین بیابان هست برای سال گذشته اواخر اردیبهشت! و دو عکس آخر هم امسال و در تاریخ ذکر شده که تا چشم کار میکرد سبزی بود و بوته های گل زرد البته با عطری بسیار زیاد که در فضای منطقه پیچیده بود و جمعیت بسیار زیاد مردم که از تعجب ایستاده بودند و عکس میگرفتند!

من هم با دوربین موبایل (از روی اجبار) چند عکسی رو تهیه کردم. واقعا شاید چندین سالی یکبار این منطقه چنین صحنه ای رو ببینه!

1lk

2lk

3lk

روستای ابیانه از اون دسته اماکن هست که باعث میشه آدم یه مقداری احساس لاغری کنه! وقتی ماشین رو پارک میکنی و یه مسافت زیادی رو پیاده میری و از مناظری که میبینی لذت میبری مثل ماسوله یا کندوان یا روستای اورامان تخت استان کردستان. دیدن خانه های ابیانه و اون رنگ منحصر بفردش هم حس آجری و قرمزی رو به آدم میده! البته انواع برگه ها (برگه سیب، آلو، زرد آلو، هلو) انواع آلوچه و لواشک هم طعم ترسی رو به این شهر میده میشه گفت شهری قرمز با طعم ترش برای لاغری!

1ol

2ol

بیشتر بخوانید…

تو کوچه های شهر ابیانه که قدم میزدم به یه آب انباری برخورد کردم که روی سردرش، روی سنگ نوشته ای جلب توجه میکرد (شاید در آینده  های دور تبدیل به یه کتیبه بشه) نوشته بود وقف سید الشهدا نمود حاج خورشید مقیمی فرزند مرحوم ملا مهدی، چهار هزار آجر، 30 کیسه سیمان، 7 خروار آهک، 66 کیلو سیم و 3 عدد شیر …

از این نظر برام جالب بود که این شخص وقف کننده اون نذری رو که داشته چه کارامد ادا کرده که یه آب انباری تو یه محله ای ساخته که تا سالها بعد از خودش هم مردم استفاده کنند و لذت ببرند و دعای مردم هم پشت سرش باشه! این رو مقایسه کنید با نوع ادا کردن نذرها مخصوصا در دوران حاضر، انواع واقسام غذاها (قیمه، قرمه، آش، آبگوشت، حلیم، زرشک پلو، فسنجون، عدس پلو، چلو کباب با نوشابه و حتی سبزی پلو ماهی!!) که از هر 20 تایی که بگیری وتست کنی شاید تنها یدونه قابل استفاده باشه و بقیه هم تنها به درد دور ریختن میخورند. حیف اونهمه مواد برای ساخت این غذاها که برای چشم هم چشمی به فنا میرن و البته حیف اون معده ها که معمولا هم سیر هستند و از این نذری ها سیر تر میشن.

1ii

2ii

تعطیلات نوروز یه فرصتی دست داد یه گشتی تو روستاهای اطراف شهر تفرش بزنیم که یکی از این روستاها به اسم زاغر زیباییهای زیادی داره – یه پیاده روی مختصر اگه تو این روستا بکنی با صحنه های جالبی بر خواهی خورد که دیدنش خالی از لطف نیست (البته همراه داشتن مخلفات شدیدا لازم میشه در طول پیاده روی)

این جا یکی از کوچه های باریک و مسقف این روستا هست با خانه های کاهگلی

1ow

اینهم یکی دیگه از همون کوچه ها اوایل شب

8ow

بیشتر بخوانید…

Older Posts »

دسته‌ها