در سفری که به کرمانشاه داشتم علاوه بر زیباییهای طبیعی و باستانی زیادی که در مسیرهای خارج از شهر دیده میشد همچون بیستون، سراب صحنه، سراب گاماسیاب، معبد آناهیتا، غار قوری قلعه و غیره یک مکان دیدنی دیگری هم بود به نام جوانرود که بازارچه مرزیش واقعا دیدنی بود! بعد دیدن کامل جاذبه های خود کرمانشاه به سمت غرب و روانسر حرکت کردیم و از آنجا به هم سمت جوانرود که البته به علت خطراتی که این جاده در شب دارد! مجبور بودیم که تا غروب به کرمانشاه برگردیم! جاده بسیار زیبا و خلوت و طبیعت بکری داشت، کناره های جاده توی اون فصل پر از دستفروشهایی بودند که میوه های هلو و انگور جنگلی میفروختند که پیشنهاد میشه از انگور جنگلیش نخرید! ظاهر زیبایی داره ولی طعم خوبی نداره!
جوانرود هم مانند تمامی شهرهای کوچک این منطقه شهری با امکانات بسیار پایینی بود ولی علیرغم این موضوع زیباییهای خاص خودش رو داشت، بازار مرزی اونجا هم دیدنی بود و نکته های جالبی که درش دیده میشد یکی اینکه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد درش پیدا میشد که تنها چیزی هم که من خریدم یک شلوار کردی جادار با حال بود که پوشیدنش حالی میده!
نکته جالب دیگه کودکانی بودند که بسته هایی شبیه بسته های آدامس در دست داشتند که به شدت اصرار بر خرید میکردند که بعد از صحبت با دوتاشون که در عکس هستند متوجه شدم که این بسته ها آدامس نیستند بلکه قرصهای تقویت کننده جنسی هستند همانطور که روی بسته ها هم نوشته شده بود! تاریخ مصرف هم داشتند که نگذشته بود!البته چیزهای غیر مجازی نبودند در داروخانه ها و در همین کوچه مروی خودمون هم ریخته! ولی در اون منطقه و در یک جای دور افتاده منظره جالبی بود! این هم بین همون شیر مرغ تا جون آدمیزاد قرار میگیره
یه نکته دیگه هم که یادم میاد دردسر پارک کردن ماشین در اون منطقه و کلا در کل منطقه کرمانشاه بود – هنگام پارک کودکان دستفروش زیادی دور ماشین جمع میشدند جهت پول گرفتن برای مراقبت از ماشین و ما هم عادت کرده از تهران سعی بر پیچوندن اینها داشتیم که در نهایت موقع برگشت چرخ ماشین رو پنچر کرده بودند! (باد رو خالی کرده بودند) و این تجربه شد برای دادن پول هنگام پارک کردن به 2-3 نفر از این کودکان!
و در نهایت هم قسمت شیرین سفر یعنی نهار و کباب! کاش بشه باز به این منطقه سفر کرد و باز هم زیبایی های طبیعتش رو دید و با مردم خون گرمش هم صحبت شد!



مطالب بی ناموسی میذاری
——————————
)
من هیچکاره هستم – فقط یه شاهد و یک راوی!
توسط: arashtn53 در فوریه 1, 2009
در 8:06 ق.ظ
بدبختی اینجاست که مشکلاتت یکی دوتا نیست. تا دیروز شکم پرست بودی الان ……
—————————–
الان چی؟ چرا آخه دنبال حاسیه میگردید؟!:)
توسط: arashtn53 در فوریه 2, 2009
در 9:06 ق.ظ
شلوار کردی جادار با حال بود که پوشیدنش حالی میده!
توسط: تفکر Tafakkor در فوریه 2, 2009
در 7:29 ب.ظ
Thanks for your interesting post. I had some comments after I read your post, I couldn’t help it.
As you said you have visited several ancient places, which I am sure you have taken a lot of spectacular pictures. Why didn’t you put none of them? Just a couple of pictures that shows poor, dirty kids?!
Why you guys act like those historians during 18 century who came to Iran. Although all of them had thought that their books and documents were unbiased, but from an Iranian’s perspective they are very humiliating and you can feel how an “enlightened” european saw our society at that time.
Please, lets try to have better judgment about problems in lower level society and try to think about them in a larger scale.
I hope that I haven’t been offensive. Looking forward to see your other great posts.
———————————
دوست عزیز بنا به اسمتون سامان فکر کنم بتونم فارسی براتون بنویسم!
اگه به کلیه پستهای من نگاه کنید این فکر کنم اولین یا دومین پستی بود که به مردم و زندگیشون پرداخته بود! شما نظرتون کاملا متین هست و مورد قبول خودم هم با عقیده شما موافقم ولی بعید میدونم این پست در نهانش بیان کننده فقر مردم باشه بلکه نشون دهنده یه زندگی جاری بود در یه منطقه مرزی با کودکانی با 1000 آرزو که کلی هم تو هم سن و سالهای خودشون خوشتیپ بودند و البته کار و درآمد مکفی هم داشتند!
به هر حال من بیشتر در پستهام سعی به نشون دادن مناظر و آثار باستانی دارم و فکر نکنم دوست عزیز با یه پست حرفی که شما زدید درست باشه که:
Why didn’t you put none of them? Just a couple of pictures that shows poor, dirty kids?!
امیدوارم به پستهای قبلی من هم سر بزنید مطمئنا با خصوصیات اخلاقی خوب شما که باهاش خیلی موافقم جور در میاد!
توسط: saman در فوریه 3, 2009
در 6:56 ق.ظ
مطلب شما در e-Gasht.com آورده شد و لینک شما نیز درج گردید.
http://www.e-gasht.com/newsblog/2009/02/blog-post_03.html
توسط: روزبه در فوریه 3, 2009
در 2:03 ب.ظ
من 45 روز از دوران اموزشی رو روانسر بودمغار قوری قلعه واقعا زیبا بودش و مردم روانسر ساده ترین خوش قلب ترین ادم هایی بودن که تا حالا دیده بودم
توسط: masood hedayati در فوریه 3, 2009
در 6:36 ب.ظ
Thanks for your response
.
That is exactly my point, why do you think (I dont expect answer from you, just honestly with yourself) that your post about Kurdistan is different from your other posts. What made you to put picture of people instead of places? The thing that you usually do?!! This difference was the main thing I didn’t like.
If you put some pictures of beautiful places from Kurdistan, like your other posts, then I would say “Ok, he is a guy who travels in Iran, and shows beautiful places to his readers.”. That was totally fine, my problem is why did you decide to analyze people? Why did you talk about a thing that is very usual, as you said you can find it in the drugstore near your house?
In my opinion people in Iran still act and think about Kurdistan differently. However, as I mentioned, your judgment as a visitor who has been there for a couple of days was drastically better than others who have been living in that region for years.
Again thanks,
–Saman
p.s. You could guess I can read Persian, even without using my name ! If I couldn’t then how could I understand your post
——————————-
سلام بر سامان عزیز
اول در جواب پی نوشتت بگم که مخصوصا اون رو گفتم که شاید دفعه بعد فارسی بنویسی ولی مثل اینکه تایپ فارسی برت سخته همونطور که برای من هم خیلی سخته ولی کم کم دارم عادت میکنم – یا شاید امکانش رو نداشتی – به هر حال خیر هست!
یه سوء تفاهم کوچکی اینجا پیش اومده که دوست دارم برطرفش کنم – دوست ندارم تصوری در ذهن کسی ایجاد بشه که منظور من مردم کردستان بودند چون به نظر من بهترینها هستند و من هم اهل این صحبتها نیستم – کلی هم به من تو این سفر کمک کردند!
من بازارچه های مرزی زیادی رفتم و بازارهای زیادی دیدم در داخل شهرها ولی هیچکدوم به جالبی این بازار که شیر مرغ تا جون آدمیزاد درش پیدا میشد نبود و هیچ کدوم در خاطرم نموندند جز این بازار و بازار آستارا اونهم به خاطر فراوونی جنس چینی!
این بازار برای من یه حس قشنگی داشت موزیک محلی که پخش میشد و همونطور که گفتم کودکان با صفایی که دست فروشی میکردند و اصلا هم کار خلافی نیست و من هم نگفتم که ایرادی داره فقط نکته جالبش این بود که آیا ممکنه تو یه جای مرزی هم این قرصها پیدا بشه و مشتری داشته باشه (بزنید به حساب کم تجربگی).
پس دوست عزیز مطمئن باش که من در مورد شخص و اشخاص و مردم یک خطه هیچ قضاوتی نکردم فقط تعجبم رو از فروش این قرصها در این بازاچه که ممکن بود در هر جای دیگر ایران (در نزدیک مرز) باشه بیان کردم و ممکن هم بود این اتفاق توسط افراد بزرگسال بیوفته اونوقت تیتر میزدم:
بازارچه مرزی آستارا و فروش قرصهای تقویت جنسی توسط مردم!
امیدوارم سوء تفاهم برطرف شده باشه و من هم سعی میکنم تعدادی از تذکرات به جای شما رو در پستهای بعدی به کار ببرم تا سوء تفاهم کمتری پیش بیاد
ممنون رفیق
توسط: saman در فوریه 4, 2009
در 6:26 ق.ظ
ساکت نخواهم ماند. از بالاترین آموختم که ساکت نمانم.
توسط: تینا در فوریه 4, 2009
در 6:26 ب.ظ
قالب نو مبارک! دلم برای شکم گردی هات تنگ شده!
—————————
انشالله به زودی
خیلی ممنون عزیز – والا خودم هم دلم تنگ شده!
توسط: آرتاهرمس در فوریه 10, 2009
در 11:58 ب.ظ
[...] روز سوم: این روز رو میشه یکم هم صرف خرید از بازارچه مرزی جوانرود کرد که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه به قیمت ارزون! کرمانشاه رو که به سمت روانسر حرکت کنیم بعد از روانسر به یک دو راهی میرسیم که یکی به پاوه میره یکی به جوانرود یه 100 کیلومتری راه میشه از کرمانشاه تا جوانرود ولی حتما باید رفت. بعد از خرید و بازگشت به همون دو راهی بالا میشه به سمت پاوه رفت و بعد از 20 کیلومتر به غار دیدنی و معروف قوری قلعه رسید. (اطلاعات بیشتر در مورد بازارچه جوانرود) [...]
توسط: شبه دایره طلایی ایرانگردی / مسیری برای سفر نوروزی « یکی از پشت کوه در فوریه 22, 2009
در 11:46 ق.ظ
سلام
خداقوت دوست عزیز
خسته نباشی
انشاءالله همیشه وبت پروپیمون باشه
لطفابه وبلاگ منم یه سری بزن
من کلکسیونی دارم که بیش از1300مقاله وتحقیق رایگان روگردآوری کردم
منتظرحضورت هستم
یاعلی
توسط: حسینی مدیروبلاگ"1300مقاله وتحقیق" در فوریه 27, 2009
در 12:21 ق.ظ
پست چرتی بود . بخصوص در مورد بازی کردن با آبروی 2 تا بچه از دیار کرمانشاه . پاکش کنی خیلی بهتره
توسط: ناشناس در آگوست 29, 2009
در 8:28 ب.ظ
Post slumber. especially in the game with the reputation of the children 2 to the land of Kermanshah.i think that very much better
توسط: england در سپتامبر 26, 2009
در 1:16 ب.ظ
سلام
ممنون از سفرنامه مفيد ومختصرت اطلاعاتي بدرد بخوري دادي در خصوص جوانرود
توسط: آرش در اکتبر 5, 2009
در 8:02 ق.ظ